ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

167

معجم البلدان ( فارسى )

صاحب كتاب العين گويد : هرگاه غير مردم بدانجا نسبت داده شود « حرمى » گفته مىشود مانند « ثوب حرمى » اما آنچه در حديث آمده است « كان حرمى رسول الله » از آن جهت است كه اشراف عرب خيلى علاقه‌مند به حج بودند هرگاه به حرم مىآمدند خوراكى جز خوراك مردى از مردم حرم كه بر او وارد شده بودند را نمىخوردند و پوشش احرام جز آنچه او مىآورد نمىپوشيدند ، از اين رو هر يك از اشراف عرب مردى در مكه داشت كه او را حرمى خود مىدانست ، و آن شريف نيز حرمى آن مرد قريشى خوانده مىشد ، يعنى هر يك از آنها حرمى ديگر بود « 1 » . چنان كه « كرى » گفته مىشود براى كرايه كننده ( مكرى ) و كرايه شونده « مكترى » و چنان كه به هر يك از دو متخاصم « خصم » گفته مىشود . حرم نيز به معنى حرام آمده است چنان كه « زمن » و « زمان » . گوئى بىاحترامى به آن ، و صيد و عمل جنسى در آن حرام است . و حرم مكه مرزهائى دارد كه با مناره‌هايى كهن ( آتشگاهها ) شناسائى مىشده است ، و اين مرزها را ابراهيم خليل الله ( ع ) در سر هر ده ميل مشخص كرده بود است ، كه يك روز راه درازا داشته و بر آنها مناره‌ها ساخته كه از يكديگر بازشناسى شود . و قريشيان جاهليت و اسلام هنوز آنها را مىشناسند زيرا ساكنان [ 245 ] حرم هستند . ايشان از مناره به درون را حرم مىشمارند و بيرون آن را بيرون از حرم شمرند . هنگامى كه پيامبر ( ص ) مبعوث شد همان معتقدات قريش را اجرا نمود . پس نامه‌اى به دست زيد بن مربع انصارى براى قريش بنوشت كه مرزهاى خود را نگاهبانى كنيد ! شما وارث ارثيه‌اى هستيد كه ابراهيم ( ع ) براى شما گذارده است پس هر چه درون حرم باشد ، شكار آن روا نباشد و درختى از ريشهء كنده نشود و آنچه در پشت منار است « حل » است اگر شكار كننده خود محرم نباشد . پس هرگاه ملحدى بپرسد كه گفتهء خداوند چيست كه مىگويد : « آيا نمىبينيد كه ما حرم را مأمن قرار داديم و مردم ، بيرون از آن شكار مىكنند و مىجنگند » « 2 » پس اين چگونه أمنيتى است كه اين همه كشتار در آن شده است ؟ در پاسخ گوئيم كه اين دستور خداوند است و ما در آن اختيار نداريم . هر كس ايمان دارد بايد آن را كار بندد و از آنچه نهى كرده دست بدارد و هر كس منكر و ملحد است حرمت حرم را نيز منكر خواهد بود و خون اين چنين آدم هدر باشد . و اگر كسى آن را بپذيرد و دستور را به كار نبسته در حرم شكار كند يا در آنجا بكشد او فاسق خواهد بود و بايستى كفاره بدهد ، و هرگاه اين كار را تكرار كند خداوند از او انتقام خواهد گرفت . اما ميقاتها ( مرزها ) كه از آنجا احرام حج بسته مىشود از مرز حرم دور تر است و از نظر صيد از « حل » شمرده مىشود . پس هر كس از ميقات‌گاه احرام حج ببندد و در ماه‌هاى حج باشد « محرم » ناميده مىشود ، و كارهاى معينى ، تا هنگامى كه محرم است ، بر او حرام باشد مانند همخوابگى و مسائل ديگر جنسى و عطر زدن و آنچه بوى نيكو دهد ، و پوشيدن پوشاكى دوخته و شكار كردن هر شكار . پس مقصود اعشى از « محرم » در اين شعر : بأجياد غربيّ الصفا فالمحرم « 3 » آغاز حرم است . گويند : « احرم الرجل فهو محرم و حرام » - مرد احرام بست پس او محرم است ، و خانهء كعبه حرام است ، و مسجد حرام است ، و شهر حرام است . مقصود از همهء اينها مكه است . بشارى گويد : گرداگرد حرم پرچمهاى سفيد بوده است كه در باختر از « تنعيم » در سه ميلى و از سمت عراق نه ميل و از سوى يمن هفت ميل و از سمت طايف بيست ميل و از سمت جاده ده ميل راه است . حرم نيز نام دره‌اى در « عارض يمامه » از آغاز پشته‌اى كه ميان آنجا و وزشگاه باد جنوب است شروع مىشود . حاز مىگويد : برخى آن را به كسر راء نيز خوانده‌اند و جز او گويد : شيرى درنده به حرم وارد شد . پس بنا بر سنت به او امان داده شد و رجز سرا چنين سرود : تعلّم انّ الفاتك الغشمشما * واحد امّ لم تلده توأما اضحى ببطن حرم مسوّما « 4 » [ 246 ] « مسّوم » به معنى « سائم » حيوان آزاد است . حرم رسول الله شهر مدينه است . حرم [ ح ر ] بر وزن كبد . ريشهء آن در لغت ، مصدر « حرمه الشيء يحرمه حرما يعنى حرام كرد او را بر وى » مىباشد . مانند « سرقه سرقا - آن را دزديد » حرم ، نيز به معنى محروم بودن است . زهير چنين مىسرايد :

--> ( 1 ) . رابطه‌اى مانند رابطهء حمله داران پيش از انقلاب . ( 2 ) . قرآن ، عنكبوت 29 : 67 . ( 3 ) . در « اجياد » در باختر « صفا » پس « محرّم » « صفا » « اجياد » . ( 4 ) . درندهء خونخوار مثل يكى يك دانه كه مانندى ندارد به درون حرم « مسوّم » و آزاد مىگردد .